درويشيان و دو شعر انگاره از من

از رادیو زمانه بخوانید:

‌نگاهی‌ به‌ سه‌ مجموعه‌ داستان‌ از علی‌ اشرف ‌‌درويشيان‌

***

دو شعر انگاره:

وقتی دل تنگ می شوی

انگاری ماه هم با زمین قهر است

انگار از آب اقیانوس ها کم می شود،

میاید و میشود اشک ، می شودبغض ، قسمت من.

اما

وقتی که بخندی،باران چشم های من جوردیگری می شود،

انگاری ماه می خندد،

انگار رودخانه جان میگیرد،

و آن وقت جست خیز می کنم،میان دست های تو،زیر نگاه تو.

------------------

??  برای پاییز دلتنگ مشو،وقتی عاشق شوی،هر روز پاییزیست.

***

پ . ن :   فراخوان طراحی کارت پستال نوروز از طرف رسم دات کام

پ.ن۲:  فراخوان جشنواره ی داستان کوتاه کوتاه( از طریق SMS در ایران )

/ 8 نظر / 8 بازدید
کوروش

سلام حالا که به شعر علاقه مندي يه چيز جالب برات دارم

فواد(دل)

برای بودن عشق کافيست تا زندگی کنيم.برای عشق ياد کافيست تا اگر زمانی نبوديم ياد هم باشيم.

آدمك

سلام عرض شد خدمت پويا خان عزيز... اي‌ول! می‌بينم که دست‌به‌کار شدی و بازم می‌نويسی... آقا مبارکا باشه... برات آرزوی موفقيت و سلامت دارم... (يادم نرفته که توی کامنت‌هات دنبال نظر می‌گردی، به‌روی چشم) عرضم به خدمتت که شعر اول که نوشته‌بودی به‌نظم هنوز جای کوتاه‌تر شدن داره و می تونه خيلی مختصرتر و تکان‌دهنده‌تر بشه (البته با همين سبک‌وسياق هم عاليه‌هاااا) مثلاً «اما» می‌تونه حذف بشه و سطر آخر هم به‌عهدۀ خود خواننده باشه. اينكه بعداز «بودن» چه اتفاقی ميفته رو بذار به‌عهدۀ بقيه. انگارۀ دوم هم عالي بود )البته اگه بعضيا نگن زيادي عاشقانه بود( شاد باشي و برقرار... تا بعد...

از زندگی

سلام !‌ براتون آرزوی موفقيت می کنم. از لطف تون متشکرم. من هم لينک تون رو اضافه می کنم

رکسانا

من راستش با اين علی اشرف درويشيان مشکل دارم. چون يه جورايی فاميل هستيم و من زندگيشو از نزديک ديدم و ميشناسم اش پس نميتونم اين همه تلخی و سياهی تو داستان هاشو هضم کنم. حالا بگذريم... ولی از شعر خوشم اومد. وقتی که بخندی،باران چشم های من جوردیگری می شود،

همشهری کاوه

من که تو این زمینه ها کلا بی استعداد و نفهمم