خيال

همین خیال توست که

پا می دهد ،

برای دویدن.

دست می دهد برای ،

برای نوشتن.

 

همین حضور کم و کوتاه توست در مجاز بی انتهای رویا ،

که دل می دهد برای خندیدن .

اشک می دهد برای روییدن.

 

حضور خیال انگیز توست ،

بهانه ی این همه ایمان.

راز در این همه دیوان.

این همه قدرت بیان.

 

اما...

ببینم بی انصاف ، تو چرا چشم نمی دهی ؟
ملولیم از این هم تاریکی ،

این همه تعریف های نا همگون،

این همه خیال هرکس برای خودش ، هر کس از ظن خویش.

مگر آتش ِ واقعیت نمی سوزاند

که اینجور  له مان می کنی در رویا؟

خسته ایم از این عشق خواب آلود و این دست کوتاه ،

حتی نمی دانیم دستمان را به سمت کدام نخیل دراز کرده ایم،

بی انصاف, چشم بده و آتش بکش.

راضی تریم.

/ 8 نظر / 6 بازدید
آزادی - برابری

دوستان، علی رغم فشارهای امنیتی و بازداشتهای گسترده، دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب تجمع خود را به مناسبت روز دانشجو (16 آذر) در دانشگاه تهران هرچه با شکوه تر برگزار کردند. دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب اعلام میدارند که تا آزادی کامل تمامی دانشچویان دستگیر شده از پای نخواهند نشست. برای کسب آخرین اخبار و گزارشها از تجمع روز 3 شنبه و وضعیت دستگیر شدگان، از وبلاگ ما دیدن فرمایید.

داستان‌گو

جناب سردار شعر عشاقانه‌ی خیال‌ت دو لحنه بود/ تا با قبل از اما بسیار حال کردم و چندباری خواندم اما با بعدش نه/ در کل نمی‌شود از سردار سرشلوغ انتظار لاس زدن زیاد با شعر را داشت/ یا غیره/.

ترانک

عشق چشمی است که گاه خود را به کوری میزند تا از خیابان عبورش دهی بی که بدانی عبورت داد پویا جان دل که با عشق بسوزه دودی نداره!

مانيا

خيالی که تنها خيالی بود که خودم ساختم شايد....

سطرگريه

باسلام واقعن زیبا بود و روان بود و دلنشین آفرین! سطر گریه رو بخونید لطفن!

ترانه

نه دستم به نوشتن ميرود نه دلم به ماندن.. کوچکترين بهانه کافی ست تا عالمی را به آتش بسوزانم.. برهانی نمی بینم که توجيح کند ماندنم را.. بودنم را.. ممنون دوست من که آمدی و رسوايی زورگارم را به تماشا نشستی!

Sir Mullich

قسمت اولش حال دادی قسمت دومش حالمونو هم گرفتی هم بهم زدی!

مونا

(دست می دهد برای ، برای نوشتن.) یا شاید + دست می دهد برای، برای ها نوشتن! البته شاید!