۱ ـ

تنها چشمهای تو به یادم مانده است و بوسه های شرم آگینت به پیشانیم.

تنها خاطره ای که دارم نگاه تو بود ، از ورای شیشه ها وقتی که باران نمیبارید.

بعدها همه چیز رنگ دیگری شد،باران بارید هر لحظه و همیشه ، اما سبزی چشمهای تو شکوفا تر از آنچه بود نشد.سیاهی مد شد،سپیدی پوسید و من که هنوز خاطره ی آن چشمها را دارم از ورای شیشه ها ، وقتی که باران نمیبارید.

۲ ـ

هوس کنار جوب نشستن و از سر سیاه مستی خوندن دارم،جوب بیاورید،جوب ِ پُر شراب. مگر نه اینکه قول داده اید؟

***

 خبر :  سوسن تسلیمی ٬ نامزد وزارت فرهنگ در سوئد 

تکذیب خبر : خبر نامزد شدن بانو تسلیمی برای وزارت فرهنگ سوئد کذب بوده است

 بد خبر : رسول ملاقلی پور ٬ راویِ نسل سوخته دنیا برایش کوچک شد٬ رفت

/ 2 نظر / 17 بازدید
داستان‌گو

قول نداده‌ند/ وعده دادند/ خودشان هم نمی‌دانند ی داده‌اند/ اين بابا چرا مرد اين‌که دیپلم داشت؟/.

فرهنگ

از اينکه به من سر زديد ممنون هستم.من هم اميدوارم هميشه موفق باشيد.